سبد خرید

اگر امروز آخرین روز زندگیمان باشد

تمام زندگیمان توسط باورهایمان کنترل میشود حتی منطق هایمان ،نحوه فکر کردن هایمان ،سقف رویاهایمان ،تصمیم هایمان،عملکرهایمان ،کلاممان ،موفقیتهایمان و شکست هایمان
از طرفی چون قوانین باورها را نمی دانیم از تغییر می ترسیم و دوست داریم در حاشیه امن زندگی مان بمانیم

دوست داریم شغلمان و همه چیز را بر طبق منوال قبلی حفظ کنیم ، دوست داریم همینی باشیم که هستیم ، میدانیم باید تغییر کنیم تا پیرامونمان تغییر کند اما می ترسیم چون باورهایمان اجازه تغییر را نمی دهند به همین خاطر زندگی مان به صورت یکنواخت پیش می رود

فکر میکنیم بر روی زمین زندگی ابدی داریم اما چنین نیست
رویای دیگران را زندگی میکنیم
آنقدر کانون توجه‌مان به بیرون است که ندای درونمان را نمی شنویم
مانند دیگران می اندیشیم مانند دیگران سخن میگوییم مانند دیگران عمل میکنیم ‌ زمانی که به پایان زندگی مان رسیدیم تازه میفهمیم که کاری بوده که ما باید انجام می دادیم
رویایی بوده که ما باید به انجام می رساندیم
پس تا دیر نشده از خودمان این سوال مهم را بپرسیم
اگر امروز آخرین روز زندگیمان بود آیا باز همان کارهایی را که دیروز انجام دادیم را انجام می دادیم ؟
اگر چند روز مرتب این سوال را بپرسیم به جواب‌های بسیار شگفت انگیزی می رسیم
خیلی از کارهایی که میکردیم اهمیت خود را از دست می دهند خیلی از نگرانیها پوچ و بیهوده به نظر می رسند
شاید ببینیم که پرسیدن حال مادر و یا پدر و یا دوست و یا همسر و فرزندمان خیلی مهم تر از چیزهای دیگر بوده است شاید ببینیم باید با عزیزترین کسانمان تماس بگیریم و‌بگوییم دوستت دارم و این شاد ترین لحظه زندگیمان باشد
شاید دوست داشته باشیم قدم بزنیم به صدای پرندگان گوش کنیم و یا رشد ‌‌پیشرفت دوستمان را با تحسینش جشن بگیریم
خلاصه اگر امروز آخرین روز زندگی مان باشد حد اقل برای یک روز باورهای گذشته و رویای دیگران را کنار می گذاریم‌و برای یک روز هم شده خودمان می شویم

نظرات کاربران :

رضا ایران زاد خیابان

سخنران، نویسنده،آموزگارکوچ فردی و شغلی